صفحه نخست | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
چه خوبه كه من اينجا رو دارم يه جورايي شده مونسم، راستي تا حالا شده بخواي گريه كني نتوني؟ تا حالا شده حرفاي توي دلت عقده شه برات و نتوني بگي؟ تا حالا شده به هر چي دل بستي از دستش بدي؟حالا فرقي نمي كنه هر چي ميخواد بگو باشه بنظرت اين مسائل چه مشكلاتي رو با آدم پيش مياره؟ تا حالا شده عاشق بشي و بدوني طرف مقابلت دوست نداره؟ تا حالا شده عاشق بشي و بدوني طرف مقالبت هم دوست داره ولي يه سري موانع هستش كه باعث بشه بهش نرسي؟
بنظرت اگه تمام اين مشكلات يجا سر يه نفر خالي بشه چه اتفاقي ميوفته؟ تا حالا شده مونست ماهيهاي آكواريوم اتاقت باشن و حرفاتو به اونا بزني و اونا هم بي تفاوت هي حركت كنن؟ ولي خب اين ماهيها با اين بي تفاوتيشون باز هم به آدم آرامش ميدن.
تا حالا متوجه شدي كه خيلي وقتا نا خواسته يه چيزي ميشنوي يا گوش ميدي يهو ميفهمي كه اين حرفاي دلته و ميري تو فكر... .
اي بابا باز هم كه من عقده گشايي كردم... شايد بهتر بود اسمش رو يه چيز ديگه ميذاشتم. اوايل اصلا اين جور مسائل به ذهنم هم نميرسيد ولي الان فقط اين چيزا تو ذهنمه و ميام اينجا باهات درد و دل ميكنم. منتظر باش كه چن وقت ديگه ميخوام موضوعمو عوض كنم و حرفاي بهتري بزنم.
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (3)
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.