ساعت ده دقيقه مانده به ساعت سه بامداد روز جمعه خيلي وقت نيست كه اومدم
خونه،رفته بودم پايگاه،!چيه؟فكر كردي ميرم ولوي؟? نه بابا ما اهل اينجور چيزا نيستيم! اومدم تو اتاقم ديدم ماهي
فلاورم وحشتناك گرسنه تشريف داره منم از سر لطف(وظيفه) بهش سير غذا دادم ،
بعدش گفتم بيام نت ببينم چه خبره اين دو
سه روز زياد وقت نت اومدن رو نداشتم.
و امام بعد...
ديشب خيلي شب خوب عالي بسيار عالي خلي وحشتناك عالي تا دلت بخواد عالي
بود، آخه از اول شب بعد از نماز جماعت مراسم خاكريز داشتيم كه باز شهدا خجالتم
دادن و تو مراسمشون شركتم دادن و واقعا از بهترين مراسما بود از لحاظ كيفيتي خيلي
عالي برگزار شد(درسته كه من فقط صدا داشتم و از تصوير خبري نبود ولي مِن حيث
المجموع خيلي لذت بردم حتي بقيه دوستان هم از مراسم خاكريز ديماه رضايت كامل داشتن
انشاءالله شهدا بيشتر عنايت بكنن تا بتونيم مراسماي بهتري رو براشون برگزار كنيم)؛
بعد از مراسم برا انجام كاري رفتيم پايگاه صاحب الزمان(عجل لله تعالي فرجه الشريف)
كه از استان اومده بودن برا فيلمبرداري از كارهاي مسجد و پايگاه، كمي اونجا مونديم
و كارمون انجام نشد بخاطر تماسي كه بهم شد اومديم بيرون برا انجام كار ديگه كه قبل
از كار بعدي آقاي وفاييفرد گفت بريم يه شامي بخوريم رفتيم برا خوردن شام ،بعد از
اينكه شفارشمونو داديم استاد محمدعلي ستوده هم وارد شدن و كلي از بيانات خوبشون
استفاده كرديم ولي متاسفانه بخاطر يه تماس مجبور شدم محفل رو ترك كنم برم زماني
كارم تموم شد كه ديگه همه ميخواستن برن ما هم اومديم سمت خونه ديگه نزديكاي ساعت
يازده، يازده و نيم بود چن دقيقهاي خونه بودم كه باز از خونه اومدم بيرون و رفتم
سمت پايگاه صاحب الزمان(عجل لله تعاي فرجه الشريف) اونجا دو تا كار داشتم ،حاج
مصطفي خورشيدي(فرمانده پايگاه) كارم رو انجام داد بعدش نشستيم صحبت كردن بچههاي
پايگاه هم كنارمون بودن و كلي از حاج مصطفي مثل استاد ستوده بهره بردم. آدم لذت
ميبره وقتي با چنين افرادي بخورد ميكنه، انشاءالله اينجور افراد نصيب همه بشه و
همه از چنين افرادي بهره ببرن.
ساعت 3:11 دقيقه بامداد جمعه 25/10/88