صفحه نخست | آرشیو مطالب | ارتباط با ما
تا حالا دقت كردين كه عمر چقد سريع داره ميره، چش بهم نزدي يه سال گشته، امسال براي من از هميشه سريع تر گذشت چراشو نميدونم ولي ميدونم خيلي زود يك سال گذشت، اينقد سريع كه من انتظار نداشتم به اين زودي محرم بياد لااقل برا يه ماه ديگه منتظرش بودم يكي ديگه از دوستامم با نظر من موافق بود.
اينطور كه اين زمان داره با سرعت ميره چشم به هم نزديم ميبينيم كه در حالت احتضار افتاديم و جون ميديم پس بايد يه فكري هم به حال اون دنيامون بكينيم ، چون كه اجل فرا رسد توبه اثر نميكند ، پس  تا قبل از اينكه اين اجل بياد سر وقتمون بايد كاري كرده باشيم كه اون موقع پشيمون نشيم.
اصلا تا حالا فكر كردين به اين موضوع كه هر آن ممكنه اجل بياد سر وقتمون و حالمونو بگيره، چطوري ميتونيم خودمونو آماده كنيمبرا رويارويي با مرگ؟


ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (3)
ميبينم كه همه شيريني مي خوانو منم جيبم خالي تشريف داره.
لابد بعضي از دوستان منتظر بودن من لافاصله بعد از جشنواره بيام اينجا چيزي بنويسم، خب نشد، من چي كار كنم؟وقتش پيش نميومد.
خلاصه بعد از اينكه هفته آخر يهو بهم انگيزه دادن برا ساختن مستند ما هم شروع كرديم، بعد از چن بار فيلمبرداري از تمام صحنه ها روز آخر كه بايد فيلمها رو تحويل ميداديم شروع كرديم به تدوين و چشتون روز بد نبينه كلي اين تدوين اعصابمونو به هم ريخت بعد از تدوين همه چيز تموم بود تيتراژ پاياني با مشكل روبرو شد و ما هر كاري ميكرديم حرف غين رو نمينوشت و ما مجبور بوديم بجاي اين حرف از عين استفاده كنيم كه نقطه نداشت و داديم تحويل و متظر نتيجه بازبينهاي فيلم شديم كه آيا مستند ما رو برا بخش مسابقه قبول ميكنن يا نه، خوشبختانه قبول شد و وارد بخش مسابقه شد و از بين 135 فيلمي كه آورده بودن برا جشنوراه فقط 31 فيلم مورد تاييد برا بخش مسابقه قرار گرفت از جمله مستند ديشاب، بعد از شنيدن اين خبر كلي حال كردم و متوجه شدم كه از كل منطقه لارستان تنها مستندي كه مورد تاييد واقع شده مستند ديشاب هستش دوباره كلي حال كردم به توان 2 ، تا اينكه زمان جشنواره فرا رسيد و فيلمها پخش ميشدن، شب آخر كه قرار بود مستند من پخش بشه استرس داشتم از نوع شديد و زماني كه من روي سن داشتم فيلمبرداري ميكردم تا اسمم رو خوندن كه مقام آوردم مثل اين بود كه منو زده باشن به برق يه لحظه شك بهم وارد شد اصلا نفهميدم چي شد ما هم رفتيم تنديس جشنواره رو همراه با لوح تقدير و وجه نقدي كه روش بود رو برداشتيم، اون شب كلي حال كردم واقعا خوشحال بودم كه برا اولين بار كه من وارد اين عرصه شده بودم ،مقام آورده بودم.
يكي از كامنتها كه يكي از دوستام نوشته واقعا اتفاق افتاد گفته بود بعد از هر خنده تلخي هستش و برا من اين اتفاق افتاد شب بعدش يه اتفاقي افتاد كه من كلي گريه كردم و حسابي حالم گرفته شدع اين قد حالم بد بود كه از اين دنيا سير شده بودم.
فكرش رو بكنيد آيا اين دنيا ارزش اين رو داره كه با يه مسئله اينقد خوشحال بشيم، در صورتي كه اين همه اتفاقاي بد داره توش ميوفته؟ اگه گاهي وقتا بشينيم و به گذشته و اتفاقاي تلخ و شيريني كه برامون افتاده فكر كنيم شايد آينده بهتري داشته باشيم تا اينكه اصلا به گذشته توجه نداشته باشيم و اينكه اگه به تلخيهاي زندگي فكر كنيم هيچوقت از ته دل خوشحال نميشيم و اگه به شيرينيهاي زندگي فكر كنيم تلخيهاي زندگي كمتر زجرمون ميدن.



ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (9)
يه چن روزي بود كه اصلا وقت وب گردي رو نداشتم. اومدم الكي سرم رو شلوغ كردم به هيچ كاري نميرسم.
خب امشب كه داشتم ميومدم خونه يه سوژه جالبي ديدم واقعا خنده داشت، تو مسير خونه كه ميومدم ميخواستم بلوار رو دور بزنم كه ديدم يه مترسك شكم گنده خنده دار كه واقعا سوژه خيلي جالبي بود برا خنده و البته ميشد باهاش ع*** هم انداخت.
خب اين كارا رو ميكنن كه درصد تصادفات ميره بالا نه آخه ***ي مياد يه كترسك خنده دار رو ميزنه سر تقاطع كه ملت حواسشون به اون جلب بشه و خندشون بگيره بعدش هم تصادف كنن گريشون بگيره،عجب زمونه‌اي شده.

بخاطر اينكه قالب قبلي از لحاظ فني مشكل داشت مجبور شدم برگردم سر وقت قالب اولم




ادامه متن ...
نوشته : مرتضي    آرشيو نظرات (7)
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.